تبليغاتX
m b m

تو هجوم خاطراتی که تو ذهنم موندگاره

تلخه و یه لحظه من رو نمیخواد آروم بزاره

هی میخوام روح یخیمو پاک کنم از خاطراتم

اما باز کابوس شبهام میگه تا ابد باهاتم

وقتی که برای دردام نمیبینم جون پناهی

وقتی روح عاصی من گم شده توی سیاهی

خودمو با این همه درد میسپرم به دست گریه

میبینم پی منن باز غصه هام سایه به سایه

میون این همه وحشت توی گرداب سیاهی

همه عشق من تو هستی تو رهام کن از تباهی

کمکم کن که بتونم دنیامو از نو بسازم

خاک کنم گذشته هامو به غمام دیگه نبازم

                                         شاعر : م . بخشایش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/30ساعت 17:31  توسط بابک | 

 

ممنون از همه شما عزیزان که وبلاگ منو قابل دونستید

 و یه گل سرخ به گلهای سرخ من اضافه کردید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/29ساعت 18:58  توسط بابک | 

 

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود دری دیگر باز میشود

ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که در های باز را نمیبینیم .

sevda_mahanta

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/27ساعت 22:54  توسط بابک | 

در یک روز بارانی با تو آشنا شدم  . رفتیم و گفتیم و خندیدیم و چقدر خوش بودیم .

خیس شدیم !  و هنوزباران میبارد که از هم گذشتیم .

تو به سوئی رفتی و من به دیگر سو خیس شدیم ....

و حالا وقتی باران میبارد نمیدانم بخندم یا گریه کنم ؟

 زیر باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را بشویم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/26ساعت 23:56  توسط بابک | 

 

روزی ازم پرسیدی آرزوی تو چیست ؟

گفتم : تحقق یافتن آرزوهای تو !

* اما افسوس هرگز نداستم آرزوی تو جداشدن از من بود 

*******************************************************

عشق با روح شقایق زیباست

عشق با حسرت عاشق زیباست

عشق با نبض دقایق زیباست

عشق با زهرحقایق زیباست

عشق با

 در حسرت دیدار تو بودن زیباست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/26ساعت 23:49  توسط بابک | 

 

در نگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند هرچه بیشتر اوج بگیری

کوچکتر خواهی شد .

*************

یه روز عشقتو دزدیدمو  برای اینکه جای مطمئنی باشه اونو تو قلبم قایم کردم

اما نمیدونستم یه روز برای اینکه اونو پس بگیری قلبمو میشکنی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/25ساعت 21:23  توسط بابک | 

 


قانون تو تنهایی من است
و تنهایی من قانون عشق
و عشق ارمغان دلداگیست
و این سرنوشت سادگی است

      بهار جان ممنون از متن زیبات

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/25ساعت 21:19  توسط بابک | 

بازم سلام قول داده بودم که شاد بنویسم ولی امشب اتفاقی افتاد که مطمئنم هیچوقت تو زندگیم فراموش نمیکنم و فقط امیدوارم که از این قضیه درس عبرت بگیرم .

الان ساعت ۱:۷ دقیقه شب

چند دقیقه پیش داشتم با یکی از بچه های دانشگاه که دختر صحبت میکردم . چیزی بهم گفت که انتظارشو نداشتم .

قسم میخورم که تا به حال به این صورت تو زندگیم ضایع نشده بودم . شاید براتون پیش اومده باشه که با یه اکیپی دوست شده باشید و بخواید تو روی هر کسی که مزاحم اونا شده باشه وایسید . منم همین کارو کردم اما قافل از اینکه تو روی کسی وایساده بودم که با این اکیپ صنم داشت و اونا به من گفته بودن که مزاخمشون شده اما این وسط فقط من ضایع شدم .

درسته که اون روز اون پسر هیچی بهم نگفت اما حالا میفهمم که تو دلش داشته به من میخندیده .

واقعا نمیدونم که باید چی بگم . فقط اینو میدونم که الان که از اینترنت خارج بشم میرم سر یخچال و یه شیشه از شربت دکسترومتروفان میخورم . شاید ندونید این شربت چی هستش ولی در همین حد میگم که برای مدت کوتاهی نسبت به همه چیز بیخیال میشید و یه جور توهم ایجاد میکنه .

خیلی داغونم خیلی داغونم خیلی داغونم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/23ساعت 0:6  توسط بابک | 
 

آسمون به ماه میگه : عشق یعنی چی؟

ماه میگه : یعنی اومدن دوباره تو ......

ماه میگه که تو بگو عشق یعنی چی ؟

آسمون میگه : انتظار دیدن تو !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/20ساعت 22:8  توسط بابک | 

 

 برو به جهنم

چون فقط تو هستی که میتونی اونجا رو تبدیل به بهشت کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/15ساعت 13:46  توسط بابک | 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/10ساعت 10:53  توسط بابک | 

دیگر از دیوانگی رد کرده ام امشب

روی هر چه عشق را کم کرده ام امشب

طاقتم از حد برون شد بعد از این عشق پنهان وجودم را ببین

عاشقم انکار نتوانم دگر

جز تو سودایی ندارم من به سر با صدایت ساز لالایی زدم

خوابها را رنگ رویایی زدم

چشمهایت را ستاره می کنم وقت شب آن را نظاره می کنم

خسته ام از این همه دلواپسی

از تمام لحظه های بی کسی بی من وتو روزها شب می شوند

قلب هامان جای حسرت می شوند

بشکن آهنگ سکوت ناب را پاره کن زنجیر گنگ خواب را

تو غزال وحشی و رام منی                                         

تو تمام عشق گمنام منی من شراب کهنه جام توام

مستی گلگون لبهای توام تو بهانه ترانه منی تو همانی تک ستاره منی                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت 21:41  توسط بابک | 

God

مصاحبه با خدا




I dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

God smiled. ?My time is eternity.

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

 

That by thinking anxiously about the future,

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

they forget the present,

که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the future.

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived.

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked.

سپس من پرسيدم..

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

To learn they cannot make anyone love them.

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved.

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others.

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness.

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت 21:33  توسط بابک | 

یه چشم همیشه باید توش اشک باشه و گرنه میسوزه/

 یه دل باید غصه داشته باشه و گرنه میشکنه/

 یه لب باید همیشه روش خنده باشه  و گرنه زود پیر میشه/

 یه قلب باید به کسی ایمان داشته باشه و گرنه زود فاسد میشه/

 یه کبوتر باید عشق پرواز داشته باشه و گرنه اسیر میشه/

 یه دیوار باید به یه تیرتکیه کنه وگرنه خراب میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت 20:42  توسط بابک | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/08ساعت 12:7  توسط بابک | 
 

Thank you for t

 

Thank you for the love you've shown me

Thank you for forgiving me when I did wrong

Thank you for giving me a shoulder to lean on

Thank you for making my life easier

Thank you for caring about me

Thank you for spending time with me

Thank you for always being there when I need you

Thank you for being my friend

                                    Thank you for Everythingfor Everything

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/08ساعت 12:5  توسط بابک | 
 

نگاهی آشنا بر یاس کردم

                        تورا در برگ گل احساس کردم

                                                خلاصه در کلاس ناز چشمت

                                                                           دو واحد عاشقی را پاس کردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/08ساعت 12:2  توسط بابک | 

 

دوستای خوب مثل ستاره ها میمونند . حتی وقتی هم که پیش اونا نیستی میدونی که سر جاشون هستند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/08ساعت 11:58  توسط بابک | 

باغبان گر چند روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش....

ممنونم باران جان از این شعر قشنگی که برام فرستادی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/07ساعت 11:49  توسط بابک | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 10:47  توسط بابک | 

آن رفیقی را که با جان و دل پروردمش

         روز کشتن بر سر دار آمد و جلاد شد...

من از بودن از این هستی، از این دنیا گریزانم، اسیرم در بیابان و ره رفتن

نمی دانم، ز رنج زندگی نالان سوار قایق یاسم به سوی هیچ می رانم،

من آن بیهوده بارانم که باریدم به شورستان در این بارش چه شد حاصل

به جز خار بیابانم...

                    من از بودن از این هستی از این دنیا گریزانم

              به هر یاری که رو کردم به هنگام گرفتاری رهایم کرد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 10:42  توسط بابک | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:55  توسط بابک | 

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد ... وقتی چشمهایت اشکی برای ریختن نداشته باشد ... وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی ... وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی ... وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند ... وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند ... وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی ... وقتی احساس کنی دیگر هیچ کس تو را درک نمی کند ... وقتی احساس کنی تنها ترین تنها هستی .... وقتی باد شمعهای روشن اتاقت را خاموش کند ... چشمهایت را ببند ... و از ته دل بخند ... که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درختی پیر جوان می شود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:32  توسط بابک | 
تنهایی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:30  توسط بابک | 
چشم هایم امشب بارانی ست

کاش سیل اشک هایی که روان    

ساحل چشم مرا پیمودند

می توانست اندام مرا هم ببرد

کلبه ی کوچک احساساتم                   

شده ویران هوس ها و جنون

چند وقتی ست که افکار مرا راهنماست

می گریزند ز من هم نفسان

شب چه بی پایان است....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:20  توسط بابک | 
در مصرف عشق صرفه جویی نکنید

 هنگام عمل بهانه جویی نکنید

با خنده ی ما اگر دلی شاد شود

 

                                

با آن دل خسته تندگویی نکنید

زیباست کلام عشق دانستی اگر

بیا که از عشق زشت گویی نکنید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:11  توسط بابک | 
دوست دارم بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر و تبر تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود...................

شاید خیلی زود نوبت من بشه.......

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:6  توسط بابک | 
مریم خانوم من متوجه منظور شما نشدم منظورتون از اون یه نفر کی بود؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:3  توسط بابک | 

يادته چشماي خيسم زير بارون
يادته هق هق گريه ام تو خيابون
يادته گفتي نباشي من مي ميرم
گفتي من به عشق تو اسيرم
يادته گفتي که بي من نمي موني
يادته عهدي که بستيم تو جووني
يادته گفتي بايد با هم باشيم
گفتي تا آخر عمر مال هم باشيم
قول دادي با من بموني يادته
من شدم گل و تو گلدون يادته

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/06ساعت 0:1  توسط بابک | 

چه می شد اگر آرزوی تو بودم           تمنای یک جستجوی تو بودم

چه می شد اگردر مسیر نگاهت         چو آیینه ای روبروی تو بودم

من اینک همانم که اندک زمانی        گرامی ترین گفتگوی تو بودم

به هر جا که بودم اگر بی تو بودم         خیالم تو بودی به بوی تو بودم

تو جان کلام منی کاش منهم           فقط حرفی از حرفهای تو بودم

همه حسرت و آرزویم همین که:

چه می شد اگر آرزوی تو بودم!!!

نویسنده وحید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 23:54  توسط بابک | 

سلام به همگی ممنونم که منو لایق دونستید تا از سایت این بنده حقیر دیدن کنید

راستش الان که دارم این متن رو مینویسم ساعت ۱۲.۳۰ دقیقه شب .

دلم خیلی گرفته و نمیدونم چیکار کنم . مغزم هنگ کرده و همه دوستامم خوابن و کسی نیستش که باهاش درد دل کنم. احساس پوچی میکنم و واقعا" نمیدونم باید چیکار کنم .

پنجشنبه با یکی از دوستام تو دانشگاه درد دل میکردیم فکر میکردم که فقط خودم دقدقه فکری دارم اما دیدم خیلیا بدتر از ما هم هستند. دوست دارم یکی باشه به همه حرفام گوش بده اما ....

نمیخوام با این حرفام سر شما ها رو هم درد بیارم . امیدوارم دیگه شاد بنویسم . برام که دعا میکنید ؟ ممنون.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 0:28  توسط بابک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!

نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
آذر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

<-BlogCustomHtml-> <-blogmusichtml->


www.irLearn.com

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">