تبليغاتX
m b m

 

 

ای کدامین دست نا پیدا درین هفت آسمان

تا کجا می گستری این دام را؟

تا به کی می پروری این مرگ خون آشام را؟

کی به پایان می رسانی این ربودن های بی هنگام را؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 13:12  توسط بابک | 

از راست معرفی میکنم :

۱ـبابک یعنی خودم ۲ اون عقبیه فرهاد ۳ـجلوتر از همه میثم ۴ـآخر از همه هم میلاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 16:45  توسط بابک | 

 

عاشقی یه دل دریایی می خواد تا همه ی خطاهای معشوقت را توش غرق کنی

عاشقی یه دنیا محبت می خواد که باید روز به روز اونو گسترده تر کنی

عاشقی یه قلب می خواد که تو هر ضربانش یه باراسم معشوقت را بشنوی

عاشقی یه چشم می خواد برای خوندن خط به خط کتاب دل معشوق

عاشقی از خود گذشتگی می خواد برای به آرامش رسیدن معشوق

عاشقی یعنی ماه ها مست دیدار بودن

عاشقی یعنی وصال

وصال دو روح نه دو جسم


+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/10/24ساعت 16:0  توسط بابک | 

 

 

عیدغدیر را به همه شما دوستان تبریک میگویم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/18ساعت 10:49  توسط بابک | 

هر زمان كه عشق به شما اشارتی كرد
در پی او بشتابید
هر چند راه او سخت و نا هموار باشد

هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت
خود را به او بسپارید
هر چند تیغ های پنهان در بال و پرش ممكن است شما را
مجروح كند
و هر زمان عشق با شما سخن گوید
او را باور كنید
هر چند دعوت او رویاهای شما را چون بلاد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند
زیرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز
می كشد
و چنانكه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد كرد
عشق با شما چنین رفتارها می كند تا به اسرار قلب خود
معرفت یابید
و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند كنید و جزیی از آن شوید
آرزو كنید كه رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه كنید
آرزو كنید كه زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاك ریزد

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 22:15  توسط بابک | 

اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است.دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد.به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست

هميشه به کسي فکر کن که تورو دوست داشته باشه نه به اون کسي که تو اونو دوست داشته باشي

چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده ، زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري ،، چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده ،، چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي ،، چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري

چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت زير لب بگي گل من باغچه نو مبارک .....پشتت رو بهش کني و دونه هاي اشک گونه هات رو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوستش داري .......و چقدر سخته تو چشاي کسي زل بزني که عشقت رو ازت دزديد

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون به يک نگاه عشق مني

لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند. با صدايت مرا نوازش کردي، تپش قلبت را حس کرم، مهربان و پاک بود. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکيه کردم و آرام شدم. نگاهت مهربان است و صدايت آرامش، دستانت بخشنده و بويت بوي بهار عشق. با تو احساس امنيت مي کنم. احساس زيبايي، احساسي که مرا از تمام بي رحمي ها و بدي ها حفظ مي کند. روز تولد عشق قلبم را به تو هديه دادم که دستت را به من بدهي تا يکي شويم و پرواز کنيم

عميق ترين كلمه "عشق " است ... به آن ارج بنه. روشن ترين كلمه " اميد" است ... براي داشتنش دعا كن. سازنده ترين كلمه" گذشت" است ... آن را تمرين كن. پر معني ترين كلمه "ما" است ... آن را به كار ببر. سمي ترين كلمه " غرور" است ... بشكنش. زيبا ترين كلمه " راستي " است ... با آن روراست باش. زشت ترين كلمه " دورويي " است ... يك رنگ باش. آرام ترين كلمه " احترام " است ... برايش ارزش قائل شو. سخت ترين كلمه " غير ممكن " است ... وجود ندارد. بي ارزش ترين كلمه " انتقام"...اونو تردشكن


پنجره هاباز نمي شوندبرايم نمي دانم چه جرمي کرده ام آسمان برايم نمي باردوآدم ها نمي بينند مرا،درهجوم سايه ها گمشده ام درازدحام درختان وبرگها به دنبال يک تکه مرواريد مي گردم کماکان مرا ازخودم مي دزدند ومن خودم را گم مي کنم دراين سرزمين بي باور آري...خودم را گم مي کنم ودراين همهمه ي سکوت،به خود مي فهمانم که توديگر نيستي...

ازپاييزپرسيدند:عشق چيست؟گفت:در1000رنگش ماندن ...اززمستان پرسيدند:عشق چيست؟گفت:درسرماي شبهاي درازش ماندن ...ازپدرومادرپرسيدند:عشق چيست؟گفتند:فرزندان ...ازعاشق پرسيدند:عشق چيست؟چيزي نگفت.آهي کشيدورفت

يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ..... گفتم : يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار- گفتي: به چشم .... حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره .......... تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي

دنيا را بد ساخته اند كسي را كه دوست داري ، تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين.... "دکتر شريعتي

عاشق شدن چيز ساده ايست . آن قدر كه تمامي پسران ميان كودكي و جواني قدرت امتحانش را داشته باشند .
مهم ، عاشق ماندن است : بي انتها و بي زوال ، تا ابد ، دوست داشتن ...

هيچ چيز عوض نشد . حس مي كنم كسي هنوز ، هرروز ، براي من دعا مي خواند . جايي فراتر از زمان. دورتر از روزهاي گم شده من ....

زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد. حالا هر وقت كه روحم يخ مي‌كند، سنگ آتشينم سرد مي‌شود و تنها سنگش باقي مي‌ماند و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي‌گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند. مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش. مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.

در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق. و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي‌پروا بگذر، كه خدا كسي را دوست‌تر دارد كه لباسش رنگي‌تر است

عشق تو برایم زیباتر از هر زيبایی و باشکوه تر از هر قطره است. دنیا جان تو دنیای ناشناخته ای بودی که فقط من آن را کشف کردم. و به اندازه همه دنیا دوستت دارم .اگر در راه عشق تو تمام وجودم را به هزاران تکه تقسیم کنند . هر تکیه بدنم با صدای بلندی فریاد می زند دوستت دارم.

m . b  . m

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 22:9  توسط بابک | 
 

در کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفت را صرف کن رفتم ..رفتی.. رفت ساکت میشوم میخندم ولی خنده ام تلخ میشود استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده و من میگویم: رفت... رفت... رفت رفت و دلم شکست غم رو دلم نشست رفت شادیم بمرد شور از دلم ببرد رفت ..رفت ..رفت و من میخندم و میگویم.. خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته است به آن میخندم

m . b . m

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/13ساعت 17:14  توسط بابک | 

 

توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي قلبت

میثم و میلاد

m . b . m

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 22:48  توسط بابک | 

                   

                         باید برم بدون چاره ندارم                         

با تموم بی کسی ها باید تنهات بزارم

میدونی طاقت دیدن اشکات رو ندارم

اما بدون همیشه من عاشق تر از تو بودم

*******

به همه لبخند بزن اما برای یک نفر بخند

همه رو دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز

در قلب همه باش اما قلبت مال یک نفر باشه

*******

تکه های قلبم را با تو قسمت میکنم شاید اثری بر این سرمای

زمستانی نداشته باشد اما برای لحظه ای می توانی گرمای عشق

واقعی را در دستانت حس کنی .

*******

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هرچند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد

اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 22:34  توسط بابک | 

تو نمیدونی من چی کشیدم

وقتی که گفتی تو رو نمیخوام

باور ندارم که دیگه نیستی

حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه تلخ

وقتی که گفتی تو رو نمیخوام

خیال میکردم میخوای بترسم

شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای خسته

دوری چشمات منو شکسته

رنگ اون چشات چشمای سیات

زنجیر دلت دستامو بسته

شاید یه حسود چشممون زده

بگو کی مارو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا

قصه مارو یکی شنیده

تو باور نکن هرکی بهت گفت

پیشت میمونم پیشت میمونم

باور ندارم که دیگه نیستی

تا ته دنیا از تو میخونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 21:14  توسط بابک | 

بود و نبودم یکی شد

اینو خودم خوب میدونم

دیگه تو دوستم نداری

دارم تو چشمات میخونم

دیگه گذشت گذشته ها

فرصتمون خیلی کمه

گفتی برم تا به ابد

بدون هیچ مقدمه

گزر نکردم که تو رو

دوست داشتمت قدر خدا

پرستیدم تو رو چه پاک

گرچه بودی ازم جدا

گفتی که بی وفا شدم

حرفام دروغ و باطل

دیگه مثل قدیم شدن

واسه تو خیلی مشکله

حرفات اگرچه حق نبود

اما بهونه کردی شون

گفتی صداتو نشنوم

برو دیگه با من نمون

غرورمو شکستی و

بردی منو ز خاطرت

واست مهم نبود یکی

مونده هنوز منتظرت

نه التماس نه خواهشی

نه گرمی نوازشی

فایده نداره میدونم

تو نمیخوای با من باشی

شاعر : م . بخشایش

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 20:54  توسط بابک | 

 

امشب که آسمون واسم از همیشه تاریک تره

امشب که هر ثانیه هم واسم به کندی میگزره

یادت باشه مثل همه رفت اسم من ز خاطرت

تو هم نبودی یاد من خیلی موندم منتظرت

ابرای دلگیر و سیاه ستاره ها مو دزدیدن

رو تن نقره پوششون چادر ابری کشیدن

دیگه چشای پر غمم تو خودشون اشک ندارن

دل خوشیم اشک گرممه چشام دارن کم میارن

امشب با چشمای ترم روزامو دوره میکنم

خاطره هام کاغذیه اونارو پاره میکنم

تو برگه های کاغذی که واژه واژه اسم توست

میچکه اشک گرم من آخه دلم طلسم توست

خوب میدونم که چشم تو گرم تو شیرینی خواب

سهم من این گریه ها این همه رنج و اضطراب

پشت شب سیاه من سپیده باز منتظره

کاشکی یکی خبر میداد که فردا روز آخره

شاعر : م . بخشایش

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 13:54  توسط بابک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق يعنی اميد، يعنی طراوت باران، يعنی سفيدي برف، يعنی ساز زندگی و لبريز از خوشی،و عشق يعنی راز زيستن!

نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
آذر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

<-BlogCustomHtml-> <-blogmusichtml->


www.irLearn.com

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">